قهرمان ميرزا عين السلطنه
1092
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آن هم در آب ديده مىشد ، خيلى خيلى ديدنى بود . بعد از اتمام آتشبازى به اطاقها آمديم . هوا بهشدت سرد بود ، قدرى گذشته به اطاق سفرهخانه براى صرف « سوپه » رفتيم . هركس جائى نشست و مشغول شد . از مسكرات فرنگى و ايرانى و غذاهاى سرد و ميوهجات و آجيل و آچار و غيره و غيره فراوان . انواع مسكرات بود و بىتكلف همه خوردند جز معدودى كه من به غير از عماد السلطنه و فخر الملك و افخم الدوله و محمد حسن ميرزا نديدم . اطاق سفرهخانه و اسباب ميز به اعلى درجه قشنگ و اعلى بود . مختصر مهمانى به اين شكوه و قشنگى و نظم در ايران كسى خاطر نداشت . مجلس طول كشيد . غلامرضا خان آمد پيانو زد . سرها از بادهء ناب گرم شده بود . هركس هرجا ايستاده بود در حالت رقص و ترنم بود . سازهاى ايرانى و آوازهاى خودمان به گوش و هوش نزديكتر بود . صدراعظم با سر و پا همآهنگ شده بود . بعد ملتفت شده گفت ازبس خوب مىزند آدم را به كار وامىدارد . به « بالوا » وزير مختار فرانسه وعده داد يك شب خانمها را دعوت كند و ساز ايرانى تماشا كنند . شارژدفر هولاند مرا ول نمىكرد . متصل حرف مىزد . خيلى پرحرف است . در ساعت هشت كمكم مردم بناى رفتن را گذاشتند . ما هم خداحافظى كرده آمديم . محمد حسن ميرزا منزل كه رسيده بود كيف و نشأهء پارك را [ تعريف ] مىكرد و بناى خواندن و رقصيدن با افخم الدوله را گذاشته تا يك ساعت مشغول بود كه از خنده مرديم . خيلى دير خوابم برد . يكشنبه 16 جمادى الثانيه - صبح را خانهء حضرت و الا رفتم . تمام تعريف پريشب بود . از اطاقهاى پائين به بالاخانهها تشريف بردند . خيلى از پائين بهتر است . خود تغيير هم لذت دارد و جديد مطبوع است . خواستيم خانهء سالار الدوله برويم تشريف نداشت . نزهت و هرمز خيلى بامزه شدهاند . . . حور العين تازه رنگ و روئى گرفته ماشاء الله خيلى خوشگل و قشنگ است . چشمهاى ميشى ، موى بور ، سفيد ، خداوند حفظ فرمايد . هوا خيلى سرد شده . غروب منزل آمدم . حسين قرضها را داده و دماغى دارد . اما مىگفت ده تومان از پولى كه در صندوق گذاشتهام دزديدهاند . . . اجارهء دكان مدرسهء محمديه تفصيل تازه حكايت آقاى امام جمعه و ساير مجتهدين است . مدرسهء محمديه قرب مسجد جمعه سپرده به آقا است و ايشان توليت را به شيخ زين الدين زنجانى كه مرد شيطان ناقلائى است واگذار فرمودهاند . دكان نانوائى كه موقوفهء مسجد است آقاى امام روزى دو هزار سياه اجاره داده است . شيخ حكم كرده كه دو هزار سفيد مطالبه شود . « 1 » مستأجر آه و ناله كرده ، كتك زدهاند . خدمت آقا عرض كرده آقا هردو طلبه را احضار
--> ( 1 ) - داماد شاه كه به لباس روحانيت درآمده باشد بهتر از اين انتخاب نمىكند . ناشر